۱۳۹۸/۰۶/۲۵

آخرین اخبار و مقالات

رندوم

پربازدید ها

چرا ۹۰ درصد استارت آپ‌ها شکست می‌خورند ؟!

استارت آپ

بر اساس منابع حدودا ۹۰ درصد استارتاپ‌ها شکست می‌خورند! چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند اما ۱۰ درصد استارتاپ‌ها موفق می‌شوند و بازگشت سرمایه بالایی دارند؟

درواقع ۱۰ درصد استارتاپ‌هایی که موفق می‌شوند، آن‌قدر بازگشت سرمایه بالایی دارند که سرمایه‌گذاران را بسیار علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در این حوزه می‌کنند.

بنابراین درک دلایل شکست استارتاپ‌ها می‌تواند برای استارتاپ‌ها، سرمایه‌گذاران، شتاب‌دهنده‌ها و محققان دانشگاهی سیار مفید باشد. اینفوگرافیک پیش‌ِرو حاصل تحقیق مجموعه تحقیقاتی CBINSIGHTS است. در این تحقیق از ۱۰۱ استارتاپ شکست‌خورده خواسته شده بود دلایل شکست خود را اعلام کنند.

هر استارتاپ نه یک دلیل، بلکه چندین دلیل مختلف را برای شکست خود ذکر کرد. بنابراین درصد‌های اعلام‌شده برای هر دلیل شکست گویای تعداد استارتاپ‌هایی است که با این مشکل دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. در این بخش بررسی میکنیم که چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند و به تشریح تعدادی از این دلایل شکست استارتاپ‌ها می‌پردازیم ، با ویرلن همراه باشید:

۱-نبود نیاز در بازار

۴۲ درصد از استارتاپ‌ها نبود نیاز در بازار را یکی از دلایل شکست خود اعلام کردند. اما نبود نیاز در بازار به چه معنی است؟ یکی از شایع‌ترین موارد این موضوع حل یک مشکل جالب به وسیله استارتاپ است تا حل نیاز بازار. استارتاپ‌ها معمولا در این دام می‌افتند زیرا از نظر خودشان مشکل بزرگی را حل می‌کنند اما غافل از اینکه آیا این مشکل نیاز بازار است یا نه؟ برای مثال، در این گزارش استارتاپی که در حوزه سلامت و بهینه‌سازی مطب پزشکان فعالیت می‌کرد، گفته بود: ‌«پزشکان به دنبال بیماران بیشتری بودند نه بهینه‌سازی کار‌های مطب‌شان». به طور کلی، استارتاپ‌ها باید مشکل بازار را حل کنند و این مشکل باید به اندازه کافی بزرگ باشد و راه‌حل این مشکل نیز باید قابلیت اسکیل‌کردن را داشته باشد.

۲-تمام‌شدن سرمایه

۲۹ درصد استارتاپ‌ها دلیل اصلی اینکه که چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند را تمام‌شدن سرمایه میدانند. زمان و سرمایه همیشه جزء محدودیت‌های اصلی استارتاپ‌ها هستند و حتی به نوعی با هم درآمیخته شده‌اند. به طور کلی در استفاده از منابع محدود باید دقت زیادی کرد. در اکوسیستم استارتاپی ایران نیز کم استارتاپ‌هایی نبوده‌اند که به دلیل خرج‌کردن سرمایه جذب‌شده در تبلیغات بیلبوردی عجله کرده‌اند و در حال حاضر دیگر نامی از آنها نیست. البته تمام‌شدن سرمایه در اکثر استارتاپ‌ها همراه با محصول نامناسب در بازار و ناتوانی در تغییر استراتژی کسب‌وکار (Pivot-بوده است. برای مثال، یکی از استارتاپ‌ها بیان کرده بود حتی با تلاش برای تغییر محصول به محصولی مناسب برای بازار نتوانسته بودند در زمان لازم سرمایه جدید جذب کنند.

۳-تیم نامناسب

۲۳ درصد استارتاپ‌ها تیم نامناسب را دلیل شکست خود اعلام کردند.

پیداکردن هم‌مؤسس مانند پیداکردن همسر است (در ادبیات استارتاپی، به دو نفر که مشترکا استارتاپی را تأسیس می‌کنند، هم‌مؤسس یا هم‌بنیان‌گذار می‌گویند که معادل Cofounder است).

این اصطلاح مهم‌بودن پیداکردن هم‌مؤسسانی که بتوانند مکمل یکدیگر باشند را نشان می‌دهد. به علاوه هم‌مؤسس را مانند همسر نمی‌توان به‌راحتی تغییر داد، بنابراین در ابتدای کار باید توجه زیادی به این موضوع کرد. نکته مهم دیگر در ابتدای کار داشتن تیم و هم‌مؤسسانی است که مهارت‌های متفاوتی از یکدیگر داشته باشند تا تیم توانایی حل موضوعات متفاوتی را داشته باشد. بسیاری از استارتاپ‌ها گفته بودند ای کاش از ابتدا مدیر فنی یا فردی را به عنوان هم‌مؤسس داشتند که علاقه‌مند و توانا در زمینه کسب‌وکار باشد. یکی دیگر از استارتاپ‌های شکست‌خورده نیز گفته بود: «تیم مؤسسان به تنهایی توانایی ساختن نمونه اولیه محصول را نداشت و این اشتباه بزرگی بود. اگر تیم مؤسسان نتواند یک محصول را به تنهایی (یا با اندکی کمک از بیرون-بسازد، بهتر است به سراغ راه‌اندازی استارتاپ نرود. ما می‌توانستیم هم‌مؤسس دیگری به تیم اضافه کنیم و به جای پول به او سهم از استارتاپ دهیم اما این کار را نکردیم». حتی یک مؤسس استارتاپ شکست‌خورده دیگر آرزو می‌کرد ای کاش فرد دیگری به عنوان هم‌مؤسس را انتخاب و با خود همراه می‌کرد تا بتواند تعادل را حفظ کند و در تصمیم‌گیری و تقسیم کار به او کمک کند تا براحتی مرتکب ساده ترین اشتباهات فریلنسرها نشویم!

۴-حذف‌شدن از رقابت

مسئله مهم دیگر در بررسی اینکه چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند ، رقابت سخت به همراه زمان و سرمایه محدود است. ۱۹ درصد استارتاپ‌ها به دلیل شکست در رقابت با دیگر استارتاپ‌های هم‌حوزه خود از میدان حذف شدند. معمولا می‌گویند استارتاپ‌ها باید روی کار خود تمرکز کنند و به رقبا کاری نداشته باشند اما زمانی که مشخص می‌شود یک ایده در بازار کار می‌کند رقابت در آن سنگین می‌شود و بازیگران بسیاری در آن ورود می‌کنند. این موضوع در اکوسیستم استارتاپی ایران نیز مشهود بوده است. برای مثال، پس از ورود اسنپ و تپسی در دوره‌ای بین ۲۰ تا ۳۰ بازیگر دیگر نیز به این حوزه ورود کردند. مثال‌های فراوان دیگری نیز از پلتفرم‌های پیک موتوری، خدمات ساختمان، تخفیف گروهی، گردشگری، سفارش آنلاین غذا و… نیز وجود دارند که حتما آنها را در بازار مشاهده کرده‌اید. البته درست است که تمرکز روی رقیب اشتباه است اما درنظرنگرفتن آن نیز مشکل‌ساز خواهد بود. سرعت عمل استارتاپ‌ها در پیاده‌سازی امکانات جدید برای تجربه کاربری بهتر، تمرکز روی محصول، مدیریت هزینه‌ها و نوآوری نیز در این موضوع بسیار اهمیت دارد. یک مثال بسیار ساده آن عملکرد تپسی در رقابت با اسنپ است که با وجود سوپراپ‌شدن اسنپ و مزیت‌های آن، با آوردن امکانات جدید کاربرپسند مزیت‌های رقابتی خوبی را ایجاد کرد و توانست کاربران را به سمت خود بکشد (سوپراَپ اپلیکیشنی است که مانند یک چتر چندین خدمت مختلف را که هر یک می‌توانست یک اپلیکیشن جداگانه برای خود داشته باشد ذیل اپلیکیشن اصلی ارائه می‌دهد.)

 

۵-مشکلات هزینه و قیمت‌گذاری

۱۸ درصد استارتاپ‌ها به دلیل مدیریت نادرست هزینه و قیمت‌گذاری شکست خورده‌اند. قیمت‌گذاری یکی از پیچیده‌ترین مسائلی است که استارتاپ‌ها با آن درگیر هستند. اما چرا؟ قیمت‌گذاری باید به اندازه‌ای بالا باشد که هزینه‌های استارتاپ‌ها را پوشش دهد و به اندازه‌ای پایین باشد که مشتری حاضر به پرداخت آن باشد. مثال ساده آن تأمین محصولات با قیمت پایین در فروشگاه‌های آنلاین و تعیین حاشیه سود به اندازه‌ای است که کاربر مجاب به خرید از فروشگاه آنلاین شود. مثال پیچیده‌تر آن مربوط به بازارگاه‌هایی (Marketpalace-است که باید حاشیه سود خود را با توجه به مشتری نهایی و ارائه‌دهنده خدمات یا کالا روی پلتفرم‌‌های خود تعیین کند. به طور مثال یکی از مشکلاتی که دیجی‌کالا با آن درگیر است عدم امکان نظارت مستقیم روی قیمت فروشندگان روی پلتفرم خود است. مثال دیگر آن اسنپ و تپسی است. این پلتفرم‌ها می‌توانند هزینه سفر را تعیین کنند اما چون بر اساس عرضه و تقاضا کار می‌کنند، راننده نیز در این قیمت‌گذاری دخیل است زیرا راننده است که باید سفر را بپذیرد. به علاوه مسافر نیز در معادله قیمت‌گذاری تأثیرگذار است زیرا او باید هزینه را پرداخت کند. در این بین اسنپ و تپسی نیز باید حاشیه سود خود را در معادله قیمت‌گذاری تعیین کنند. یکی از استراتژی‌هایی که برای کسب‌وکار‌های مارکت‌پلیسی در سراسر دنیا به کار می‌رود، آوردن حاشیه سود به حداقل یا حتی پرداخت قسمتی از هزینه توسط خود این پلتفرم‌هاست تا بتوانند بازار را تسخیر کنند تا پس از گرفتن بازار از بازیگران سنتی بتوانند مانور بیشتری روی قیمت‌گذاری داشته باشند.

۶-کاربرپسندنبودن محصول

۱۷ درصد استارتاپ‌ها کاربرپسندنبودن محصول را جزء علت‌های اصلی شکست خود اعلام کردند. استارتاپ‌ها جدای از حل مشکلات باید کاربر خود را بشناسند و پلتفرم‌شان را بر اساس بازار هدف خود طراحی کنند. آنها علاوه بر آنکه باید بدانند کاربران چه چیزی نیاز دارند، باید بدانند آنها از چه چیزی هم خوششان می‌آید. به طور کلی فرایند طراحی محصول کار پیچیده‌ای است و نیاز به تحقیق بازار، پیداکردن مشکلات، توسعه محصول، طراحی راه‌حل‌ها، استراتژی کسب‌وکار، تحلیل داده و بسیاری از موارد دیگر دارد.

چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند

چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند ؟

 

۷-محصول بدون مدل کسب‌و‌کار

۱۷ درصد مؤسسان عقیده داشتند که ناتوانی در طراحی و بهبود مدل کسب‌وکار در شکست آنها تأثیر داشته است. بسیاری از آنها تنها به یک کانال درآمدی و جذب مشتری اکتفا کردند یا نتوانستند در اسکیل‌کردن منابع بیشتری پیدا کنند (اسکیل‌کردن، یعنی ارائه خدمات در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر. مثلا به جای آنکه در شهر خودتان خدمت ارائه کنید، آن خدمت را با استفاده از فناوری بتوانید در کل کشور ارائه دهید). در نتیجه سرمایه‌گذاران مردد شده و خود مؤسسان هم نتوانستند از کاربران خود درآمدزایی کنند. یکی از استارتاپ‌های Y Combinator در این رابطه می‌گوید: «با اینکه ما موفقیت‌های زیادی داشتیم اما نتوانستیم اسکیل کنیم؛ زیرا تنها وابسته به یک کانال برای جذب مشتری بودیم و این کانال قابل اتکا نبود. ما به SEO بسیار وابسته بودیم و از ابتدا چون پول زیادی نداشتیم روی آن زیاد کار کردیم و تمرکز خود را تنها روی آن گذاشتیم به طوری که SEO در ساختار مدل کسب‌وکارمان قرار گرفت. اما هنگام اسکیل‌کردن تمرکز تنها روی SEO کافی نبود».

۸-بازاریابی ضعیف

۱۴ درصد استارتاپ‌ها در پاسخ این سوال که چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند بازاریابی ضعیف خود را مؤثر دانستند. شناخت مخاطبان هدف و دانستن اینکه چطور می‌توان توجه آنها را جلب و در انتها آنها را تبدیل به مشتری کرد، یکی از مهارت‌هایی است که برای استارتاپ‌ لازم است. این مشکل در بین مؤسسانی که مهارت آنها در کدزدن یا طراحی محصول است بیشتر دیده می‌شود و زمانی که محصول آنها نیاز به بازاریابی پیدا کند خود را نشان می‌دهد. به گفته یکی از مؤسسان استارتاپی که با این مشکل درگیر بوده است: «خط باریک بین موفقیت و شکست استارتاپ‌های خدمات اینترنتی، تعداد کاربران آن است. در مراحل اولیه تعداد کاربران ما به طور عادی افزایش پیدا می‌کرد. سپس ما به حداکثر تعداد کاربرانی رسیدیم که بدون تلاش خاصی می‌توانستیم به آنها دست پیدا کنیم. در نتیجه نیاز به بازاریابی پیدا کردیم اما هیچ کدام از مهارت بازاریابی و حتی وقت انجام این کار را نداشتیم. اگر از قبل پیش‌بینی این موضوع را می‌کردیم و یا  راز موفقیت موفق ترین کمپین های دیجیتال مارکتینگ را بررسی میکردیم یکی از مشکلات اصلی‌مان حل می‌شد».

 

۹- نادیده‌گرفتن مشتریان

استارتاپ‌ها برای ارائه خدمات یا کالا به مشتریان شکل گرفته‌اند. مشتری باید نقطه تمرکز کسب‌وکار‌ها باشد و هرچه کسب‌وکار‌ها از مشتری دور شوند و با آنها ارتباط نداشته باشند، احتمال شکست آنها نیز بیشتر می‌شود. نکته جالب این است که ۱۴ درصد از استارتاپ‌ها با این مشکل مواجه شده‌اند. بسیاری از استارتاپ‌ها آن‌قدر درگیر توسعه محصول و کار‌های اجرائی دیگر می‌شوند که فراموش می‌کنند محصولی که توسعه می‌دهند برای مشتری است و باید از آنها بازخورد بگیرند. در موارد دیگر استارتاپ‌ها به‌جای مشتری فکر می‌کنند، بدون آنکه ارتباط مستقیمی با آنها داشته باشند.

یکی از استارتاپ‌هایی که در حوزه مدیریت محتوای وب در این تحقیق شرکت کرده بود، می‌گوید: «ما زمان زیادی را برای ساختن محصول سپری کردیم و بازخوردی از مشتریان دریافت نکردیم. خیلی ساده است که دورنگر باشیم. من پیشنهاد می‌کنم که بیشتر از دو یا سه ماه از شروع تا رساندن محصول به دست مشتریان که هدف نهایی هستند».

۱۰- محصول در زمان نامناسب

زمان انتشار محصول به بازار یکی دیگر از چالش‌هایی است که هم‌بنیان‌گذاران استارتاپی با آن درگیر هستند. تقریبا ۱۳ درصد از استارتاپ‌هایی که در این تحقیق شرکت کرده‌اند با این مشکل مواجه بوده‌اند. زمان انتشار محصول از این نظر اهمیت دارد که محصول باید از طرفی زود‌تر از بقیه رقبا وارد بازار شود، اما اگر این عجله‌کردن باعث شود که محصول به اندازه کافی خوب نباشد، باعث تأثیر اولیه بد روی کاربر می‌شود. این نکته هم حائز اهمیت است که تغییر این تأثیر بد اولیه کار بسیار سختی است. از طرف دیگر اگر محصول دیر وارد بازار شود ممکن است فرصت حضور در بازار کلا از دست برود.

یکی از استارتاپ‌هایی که روی توسعه کامپیوتری بر اساس معماری پردازنده‌های ARM کار می‌کرد، می‌گوید: «ما سریع‌تر از مشتریانمان پیش رفتیم. ما با تکنولوژی‌ای حرکت کردیم که در واقعیت برای آنان آماده نبود؛ به‌عنوان‌مثال از ۳۲- بیتی به ۶۴- بیتی. ما زمانی تغییر رویکرد دادیم که فضای سیستم‌عامل همچنان در حال آماده‌سازی بود. ما خیلی زود اقدام کردیم».

۱۱- ازدست‌دادن تمرکز و رفتن به حاشیه

در حدود ۱۳ درصد از استارتاپ‌ها دلیل شکست خود را منحرف‌شدن از مسیر اصلی به وسیله پروژه‌های نامشخص، ازدست‌دادن تمرکز و مشکلات شخصی ذکر کرده‌اند. یکی از استارتاپ‌ها که در این تحقیق شرکت کرده بود حتی گفته است: «پس از شرکت در یکی از کنفرانس‌های تکنولوژی از خود پرسیدیم که چرا این مسیر را ادامه می‌دهیم. به‌علاوه نمی‌دانستم این مسیر حتی به کجا می‌رود. حتی شک داشتم که بخواهم اداره یک استارتاپ، مسئولیت کارمندان و پاسخ به هیئت‌مدیره را برعهده داشته باشم».

۱۲- ناسازگاری بین تیم یا سرمایه‌گذاران

ناسازگاری بین تیم یا سرمایه‌گذاران هم ۱۳ درصد از دلایل شکست استارتاپ‌ها را شامل شده است. اختلاف بین هم‌بنیان‌گذاران استارتاپی یکی از دلایل ازبین‌رفتن انسجام تیمی و فروپاشی تیم‌های استارتاپی است. این اختلافات معمولا به دلیل عدم شفافیت بین هم‌بنیان‌گذاران، تغییرکردن دورنمای استارتاپ از نظر هم‌بنیان‌گذاران یا مشکلات شخصی بین آنها رخ می‌دهد. به‌علاوه اختلاف بین هم‌بنیان‌گذاران و سرمایه نیز یکی از دلایل مؤثر در فروپاشی استارتاپ‌هاست. نرسیدن به هدف‌گذاری‌ها، اختلاف در دورنمای استارتاپ، تعدد سرمایه‌گذاران و کندشدن فرایند تصمیم‌گیری می‌تواند جزء مشکلات سرمایه‌گذاران با هم‌بنیان‌گذاران استارتاپی باشد.

۱۳- اشتباه در تغییر استراتژی کسب‌وکار

یک‌سری از استارتاپ‌ها پس از ورود به بازار متوجه کارنکردن مدل کسب‌وکار خود می‌شوند. برخی دیگر پس از آگاه‌شدن از این موضوع سعی در تغییر مدل کسب‌وکار خود می‌کنند تا بتوانند بازار را بگیرند. البته تشخیص این موضوع کار بسیار سختی است، زیرا ممکن است با مشکلات محصول، بازاریابی یا موارد دیگر اشتباه گرفته شود. تغییر نادرست در مدل استراتژی کسب‌وکار دلیل شکست ۱۰ درصد از استارتاپ‌هاست.

یکی از استارتاپ‌ها در این رابطه می‌گوید: «تغییر استراتژی کسب‌وکار تنها برای تغییر استراتژی، بی‌ارزش است. در جایی که الگوی تجارت دچار تغییر می‌شود، آزمایش فرضیه‌ها و بررسی نتایج باید امری حساب ‌شده باشد. در غیر این صورت، شما چیزی یاد نخواهید گرفت».

۱۴- فقدان اشتیاق

کمبود اشتیاق در بین هم‌بنیان‌گذاران حدود ۹ درصد از دلایل شکست استارتاپ‌ها را تشکیل می‌دهد. علاقه‌نداشتن به حوزه کاری و به واسطه آن نداشتن دانش در آن از دلایل این مشکل است.

مسئول یکی از استارتاپ‌هایی که در حوزه روزنامه‌نگاری و خبر کار می‌کرد، دلیل شکست خود را این‌گونه بیان می‌کند: «فکر می‌کنم این‌طور درست باشد که بگوییم برای ما روزنامه‌نگاری اهمیتی نداشت. ما از ساختن محصولی که برای نظردهی باشد، کار خود را شروع کردیم که از نیاز من برای ساخت یک سیستم فوق‌العاده نظردهی برای بلاگ، نشئت می‌گرفت. این باعث طراحی بهترین سیستم نظردهی و یافتن ایدئال‌ترین کاربرمان شد: روزنامه‌ها؛ اما در واقعیت به روزنامه‌نگاری اهمیت نمی‌دادیم و حتی برای روزنامه‌خوانی مشتاق هم نبودیم؛ حتی سایت استارتاپ ما، سایت سرگرم‌کننده‌ و محبوبی برای من نبود. ما چطور می‌توانستیم محصولی را گردآوری کنیم که فقط از جنبه تجارت برایمان جالب بود؟!».

۱۵- شکست در توسعه جغرافیایی

بین محتوا و حوزه کاری استارتاپ و موقعیت مکانی آن باید همخوانی وجود داشته باشد. به این معنی که یک‌سری از استارتاپ‌ها ممکن است مختص به یک ناحیه خاص باشند و نتوانند مدل کسب‌و‌کار خود را به مناطق و ناحیه‌های دیگر گسترش دهند. این موضوع مقیاس‌پذیری استارتاپ‌ها را که یک اصل استارتاپی است، زیر سؤال می‌برد و استارتاپ به یک شرکت کوچک یا متوسط تبدیل می‌شود. توجه به این موضوع در ابتدای راه‌اندازی استارتاپ با تحقیق بازار محقق می‌شود و همچنین باید تولید محتوا با هدف جذب مشتری باشد. برخی از استارتاپ‌ها هم با گذر از این تحقیقات یک راست وارد بازار می‌شوند؛ اما در زمان بزرگ‌تر‌شدن و اسکیل‌کردن به مشکلات جدی برخورد می‌کنند. شکست در توسعه جغرافیایی ۹ درصد از دلایل شکست استارتاپ‌ها را تشکیل می‌دهد.

مسئول یکی از استارتاپ‌ها در‌این‌باره می‌گوید: «ما محصول‌مان را راه‌اندازی کردیم و تمام دوستان‌مان در آن عضو شدند؛ سپس اکثر روزنامه‌های محلی شروع به نوشتن داستان درباره استارتاپ ما کردند. کار به‌خوبی پیش می‌رفت. مشکلی که به آن برخوردیم، این بود که داشتن هزاران کاربر فعال در شیکاگو به ‌معنای داشتن حتی دو کاربر فعال در شهر‌های نزدیک مجاور نبود؛ چه برسد به شهر‌هایی که فاصله بیشتری از ما داشتند. به‌سادگی می‌توان گفت که نرم‌افزار و ایده فراتر از مرزهای شهرمان نرفت؛ چون مخصوص شیکاگو بود».

موقعیت جغرافیایی در تیم‌هایی که از راه دور کار می‌کنند، نیز تأثیرگذار است و ممکن است باعث بروز مشکلاتی برای آنها شود.

۱۶- نبود تأمین مالی و سرمایه‌گذار

شاید اولین مشکلی که به ذهن کارآفرینان و هم‌بنیان‌گذاران تازه‌کار می‌رسد، نبود سرمایه‌گذار است؛ اما اگر این موضوع را از سرمایه‌گذاران بپرسید، جواب دیگری به شما خواهند داد. به نظر سرمایه‌گذاران حتی در بدترین شرایط ممکن، اگر کسب‌وکار یا استارتاپی مدل کسب‌وکار خوبی داشته باشد که بتواند بازار را تصاحب کند، حتما برای آن سرمایه‌گذار پیدا می‌شود. برخی از استارتاپ‌ها نیز تمام‌شدن سرمایه و ناتوانی در جذب سرمایه‌گذاری جدید را دلیل شکست خود اعلام کردند. هشت درصد‌ از استارتاپ‌ها نبود تأمین مالی را علت شکست خود اعلام کرده‌اند.

۱۷- چالش‌های حقوقی

چالش‌های حقوقی نیز موضوعی آشنا در کشور ما است. از استارتاپ‌های حوزه اشتراک‌گذاری ویدئو گرفته تا استارتاپ‌های حوزه حمل‌ونقل و فین‌تک، همگی با مشکلات حقوقی دست‌و‌پنجه نرم کرده‌اند. چالش‌های حقوقی هشت درصد از دلایل شکست استارتاپ‌ها را شامل می‌شود.

مسئول یکی از استارتاپ‌های حوزه موسیقی در‌این‌باره می‌گوید: «من به شکست استارتاپ‌های موسیقی توجهی نکردم. این ریسک بسیار بزرگی برای دنبال‌کردن و صنعت بسیار سختی برای همکاری است. ما بیش از یک‌چهارم از پول خود را صرف وکیلان، حق امتیازات و خدمات مربوط به حمایت از موسیقی می‌کنیم. این محدود‌کننده است؛ چون ما نتوانسته بودیم کسب‌وکارمان را بین‌المللی کنیم، باید پیشرفت‌مان را متوقف می‌کردیم».

۱۸- استفاده‌نکردن از شبکه

منظور از شبکه، شبکه ارتباطات هم‌بنیان‌گذاران با سرمایه‌گذاران و افراد تأثیرگذاری است که می‌توانند در رشد استارتاپ مؤثر باشند. بیشتر استارتاپ‌ها معمولا از نداشتن این شبکه‌ ارتباطی نالان هستند؛ اما موضوع مهم دیگری که در این تحقیق به آن دست یافتند، استفاده‌نکردن حتی از شبکه موجود بوده است! به این معنی که هم‌بنیان‌گذاران استارتاپی نتوانسته‌اند به‌خوبی از شبکه‌ای که داشته‌اند، استفاده کنند و از این ارتباطات بهره ببرند.

مسئول یکی از استارتاپ‌ها در‌این‌باره می‌گوید: «سرمایه‌گذاران خود را درگیر کنید. آنها حضور دارند تا به شما کمک کنند. از ابتدا آنان را وارد عمل کنید و از کمک‌خواستن نهراسید. ما سعی کردیم همه کار خودمان را انجام دهیم که اشتباه بزرگی بود. شاید دلیل این اشتباه، نداشتن اعتماد‌به‌نفس و تازه‌وارد‌بودن در دنیای استارتاپ‌ها بود. این اشتباه را نکنید».

هشت درصد از استارتاپ‌ها استفاده‌نکردن از شبکه را در بین دلایل خود ذکر کرده‌اند.

۱۹- از‌ پا‌ درآمدن

از پا درآمدن می‌تواند به واسطه بی‌تعادلی بین زندگی شخصی و کاری رخ دهد که در بین هم‌بنیان‌گذاران استارتاپی موضوعی شایع است؛ به‌علاوه نداشتن تیم منسجم نیز می‌تواند خستگی کار را دوچندان کند و باعث از پا در‌آمدن استارتاپ‌ها شود. این موضوع نیز هشت درصد از دلایل شکست استارتاپ‌ها راتشکیل می‌دهد.

۲۰- شکست در تغییر استراتژی کسب‌وکار

و آخرین پاسخی در سوال چرا استارت آپ‌ها شکست می‌خورند دریافت کردیم این بود که به ‌اندازه کافی سریع تغییر رویکرد ندادیم. از محصولی نامناسب، استخدامی نادرست یا تصمیمی بد، دلیلی برای موفق‌نبودن هفت درصد از افراد شکست‌خورده بوده است. رها‌نکردن و گرایش به ایده‌ای نامناسب می‌تواند منابع و بودجه را تضعیف کند؛ همچنین کارمندان را با پیشرفت‌نکردن ناامید کند. برخی از استارتاپ‌ها روی مدل کسب‌وکار خود پافشاری می‌کنند که سرانجام به شکست آنها منجر می‌شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

خرید رپورتاژ آگهی

نظرسنجی

SEO

Digital Marketing

داستان موفقیت

بازاریابی در شبکه های اجتماعی

انواع روش های تبلیغات آنلاین

خدمات ویرلن : انتشار رپورتاژ آگهی در بزرگترین خبرگزاری های ایران . رپورتاژ بهترین روش تبلیغات اینترنتی و سئو سایت است. بک لینک فالو چند کلمه کلیدی در متن رپورتاژ از نظر گوگل ارزش بسیار بالایی دارد و بسرعت باعث بهبود رتبه سایت شما در گوگل میشود.

سایر خدمات دیجیتال مارکتینگ و آموزش : تبلیغات در گوگل | آموزش سئو | تولید محتوا | برگزاری نشست خبری | تبلیغات بنری | تبلیغات کلیکی | برند

استارت آپ